ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفس مامان و بابا

یک اتفاق خوب

1390/1/31 7:48
نویسنده : مامان
424 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر قشنگم صبحت بخیر

آره خوب الان ساعت ۷:۱۹ دقیقه هست که دارم برات می نویسم اومدم اداره ولی چون هنوز کسی نیومده گفتم بهترین موقع الانه که با دخترم حرف بزنم و بهش بگم که دیشب چه اتفاقای خوبی افتاده..

 

عزیز دلم یادته که گفتم خونمون رو فروختیم و حالا میخوایم دوباره یکی بهتر بخریم؟؟

البته حقیقتش اینه که از اول که خونه رو فروختیم تصمیمون این نبود که بازم بخریم

میخواستیم موقت یه جایی رو رهن کنیم تا بعد ببینیم خدا چی میخواد

ولی خدااااااااااااااااا صلاح دونست که بازم خونه دار بشیم و دختر قشنگمون تو خونه خودش دنیا بیاد تا با خیال راحت بتونه شیطونی کنه

خوب حالا بزار برات تعریف کنم

تو این یک هفته گذشته که ما خونه رو فروختیم که البته به قول بابا شاهین ۱ ماه (انقدر که بهش سخت گذشته) خیلی دنبال خونه رفتیم دقیقا از بعد از اداره تا ساعت ۱۰ شب تو بنگاهها بودیم

خیلی موردهای خوب و خوشگل هم دیدیم ولی خوب چون نتونستیم تخفیف بگیریم قسمتون نشد

یکی از همین موردهای خوب و خوشگل رو اگه اشتباه نکنم روز سومی بود که رفته بودیم دنبال خونه دیدیم یه خونه ۷۷ متری طبقه دوم با آسانسور آیفون تصویری- کف سرامیک- درب حیاط ریموت- ۲ خواب- آشپزخونه چوب و گاز و فر تو کار هم داشت اتاق خوابهاش هم خوب بود

خلاصه ما خوشمون اومد ولی قیمتش یکمی برامون زیاد بود ۱۴۲ میگفت ما هم گفتیم پس فراموشش کنیم

فرداش یکی از بنگاهها بهمون زنگ زد و گفت که با صاحب همین خونه قرار گذاشته بیاد بنگاه تا ببینیم شاید به توافق رسیدیم (مبلغ پیشنهادی ما ۱۳۵ بود که فروشنده میگفت ۱۳۸) که روز شنبه  ۲۷ فروردین بابا شاهین و مامان شهین رفتن بنگاه برای صحبت کردن و اونجا متوجه شدیم که فروشنده خونه بزرگتر خریده و چک داده بابت خریدش و باید هرچه زودتر چکهارو پاس کنه

ولی یه مشکلی بود اینکه زمان تخلیه فروشنده با زمان تخلیه ما اصلا جور در نمیومد و یک ماه تفاوت بینش بود و مشکل بعدی اینکه ما ۱۳۵ بیشتر پول نداشتیم و فروشنده میگفت ۱۳۸ کمتر نمیده به خاطر همین کلا کنسل شد

امروز چهارشنبه هست و دیروز که سه شنبه بود یکی از بنگاهها بهمون زنگ زد که فروشنده به کمتر هم راضی شده و برای ساعت ۷:۳۰ عصر قرار گذاشته که بیاد بنگاه.

بابا شاهین اومد دنبال من نزدیک ایستگاه مترو و به همراه مامان شهین رفتیم چند جای دیگه هم خونه دیدیم و مورد پسندمون نشد

دیگه ساعت شده بود ۷:۳۰ که رفتیم بنگاه و فروشنده هم با نیم ساعت تاخیر اومد

یه کمی صحبت کردیم و هر دو طرف به ۱۳۶ راضی شدیم

البته واقعا برامون سخته ولی خوب وقتی خواست خدا باشه هیچ کاریش نمیشه کرد

و حتما برامون صلاح این بوده که به جای اینکه رهن کنیم خونه بخریم

این بود داستان خونه خریدنمون

خوشحالم از اینکه خونه خریدیم تا تو راحت توش بزرگ بشی

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مژگان
31 فروردین 90 9:14
سلام باران خاله. پيشاپيش خونه جديدت مبارك عزيزم. ايشالا يه روزي بياد كه خاله ها همه بيان تو اتاقت و همه دور هم جمع بشيم.
سپيده
6 اردیبهشت 90 17:18
سلاممممممممممممممممم منم رمز مي خوام... بارون جونم مي بوسمت... البته بارون كوچولو رو